تو راه خانمی ازم پرسید ملا بلقیس رو میشناسی گفتم چرا بهش میگن ملا ؟گفت بچه شفا میده و اینا گفتم ولی این فال میگیره بیا باهام و بسمت ساختمون اومدیم تو راه گفت هرچی بچه رو دکتر بردن خوب نشده حالا میخواد بیاره پیش ملا
ملا هم زن همسایه ماس... زن میخواست طبقه ما رو بدونه بهش الکی گفتم اسانسور خرابه باید طبقه طبقه جدا بزنیم ...خلاصه رفت پیش فالگیر تا براش سفره بندازه و بلکه نوه اش خوب بشه بهم گفت کارش خوبه؟گفتم من اعتقاد ندارم گفت بعضیا موکل دارن تو که راستی دز جریان این چیزا نیستی گفتم نه هرکس به هرچی اعتقاد داره همون سرش میاد ...