یه سفارش یهویی داشتم حدود پنجاه تا گردن آویز کارت همایش که میخواستند بندها سنتی باشه

دیروز صبح رفتم بازار و خوب پیش بینی کردم که پنجاه درصد شارژ گوشی برای یکی دوساعت کفایت میکنه واسه همین پاور نبردم

تو بازار دنبال نوارهای دستباف سنتی گشتم و پیداشون کردم و با مشتری عکسها رو چک کردم و اوکی دادند و یه مثلث برمودا بود از دستفروشای نوار سنتی به خرازی و از خرازی به پاساژ

اخرشم گفتم کشک و بادمجون میگیرم میرم خونه ناهار میخورم و و اسنپ هم گرفتم و پرداختم کردم و شماره ماشین دیدم و شارژ گوشی تمام

حالا من یه لنگه پا وایسادم تو مبدا که بلکه اسنپی بیاد و ببینمش مغازه ها اطرافم گفتن که شارژر ندارن

بیس دیقه معطل شدم و نیومد ناامیدانه رفتم ماشین دربست کنم دستمم پر از خرید تره بار بود چون فردا مهمون دارم

خلاصه به هیچ راننده ای اعتماد نکردم و کرایه ها هم نجومی

رفتم تاکسی سوار شدم و کارت رفاهم با کارتخوان تاکسی جواب نمیداد چون محدودیت تراکنش داره

بسختی پول نقد از کیفم پیدا کردم

عزا گرفته بودم از ایستگاه تا خونه رو با دست سنگین چطوری برم و تصمیم گرفتم خریدامو دوتا یکی کنم

خرمالو تو‌سبد بود انتقالش دادم به مشما و تاکسی رسید به ایستگاه اومدم پیاده بشم حس کردم زیر پام یخ شد

چک کردم دیدم یه خرمالو زیرم له شده

مانتو شلوارم به گند کشیده شد

رفتم ساندویچی سرراه و اجازه خواستم مانتومو بشورم خانمی بود که موافقت کرد و در حالیکه به پشت خطیش اوضاع منو‌شرح میداد میگفتم چه گندی زدی

با مانتوی خیس دوکیلومتر راه رفتم تا بالاخره رسیدم خونه

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۴۰۴/۰۹/۱۷ساعت ۸:۰ ب.ظ  توسط فَ فَ  |