به شدت فراموش کار شدم و این نگرانم میکنه
تو راه کرمان بودیم دست دوستم بند بود گفت پترن گوشیشو بزنم و وارد بشم
و بعدش من دیگه پترن ورود به گوشیم یادم رفت و اونقدر یادم نیومد که گوشی با اونهمه شماره تلفن و نوت و عکس فلش شد و همگی از بین رفت
اینقدر مستاصل شده بودم و داغون که حد نداره
این میزان از اضطراب باعث شد که غذا درست کنم و یادم بره شعله رو خاموش کنم و برم بیرون از خونه و شعله از ۴تا ۱۱ شب روشن باشه و فقط خدا رحم کرد که خونه نرفت رو هوا