به شدت فراموش کار شدم و این نگرانم میکنه

تو راه کرمان بودیم دست دوستم بند بود گفت پترن گوشیشو بزنم و وارد بشم

و بعدش من دیگه پترن ورود به گوشیم یادم رفت و اونقدر یادم نیومد که گوشی با اونهمه شماره تلفن و نوت و عکس فلش شد و همگی از بین رفت

اینقدر مستاصل شده بودم و داغون که حد نداره

این میزان از اضطراب باعث شد که غذا درست کنم و یادم بره شعله رو خاموش کنم و برم بیرون از خونه و شعله از ۴تا ۱۱ شب روشن باشه و فقط خدا رحم کرد که خونه نرفت رو هوا

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۴۰۳/۰۳/۱۵ساعت ۱۰:۲۶ ب.ظ  توسط فَ فَ  |