برای اولین بار در عمرم به یک استخرپارتی خانومانه دعوت شدم و خب من که نمیدونستم چی به چیه فکر میکردم همینکه یه خورده شنا بلد باشم کافیه مایو و وسایلم بردم و پیرهن رنگی رنگی پوشیدم زیر مانتو و راه افتادم
اونجا رسیدم و خانما هم رفتند بعد از احوالپرسی و آبتنی سراغ خوراکیا بعدم آهنگ و رقص و هی من دیدم میرن رنگ به رنگ لباس عوض میکنن میان
البته تو فضای باز بودیم و فن کار میکرد اما آنچنان گرم نبود که بگیم برای تعریقه رفتیم تو خونه باز این وضع ادامه داشت
خانومای اخل سفر هم بودن کلا اهل سفر خیلی لباس مدل به مدل عوض نمیکنن
برای من جالب بود نهایت یه لباس راحتی برای خواب عوض کردم و صبحم سریع رفتم درش آوردم
همون پیرهنمو پوشیدم
میزبان یک کدبانوی تمام عیار بود که برای شام و میان وعده و صبحانه بسیار تدارک دیده بود
سرجمع خوش گذشت بعد از سالها با چند آدم جدید از نزدیک و فضاییی خارج از فضای مجازی آشنا شدم
هنوزم در جمع ساکت و آدم حوصله سربری هستم و دیر با بقیه جوش میخورم
هنوزم عین احمقا فقط با خنده مردم رو تایید میکنم و هنوزم هیچی تغییر نکرده ...
و اینجوریه که هنوزم تنهاترینم با اندکی دوست