.

بچه ها صبح روز بعد باز هم با دنیز رفتیم به دیدن حیات وحش طلوع رو در اون پارک باشکوه بودیم و باز یکی دیگه از طلوعهای زندگیم که منو اشکی کرد... فیلها به فاصله یک متر تا ما بودن و باز من که عروسک فیل می بافم به دقت خیره شده بودم به پوستش، چشماش آخ چشماش و هیبتش با اون عظمت برگ میخوری تو آخه😃...

خلاصه اینجوریه که شما ۳۰۰ دلار میدی و اینا میخوان تا قرون آخرش حلال بشه و سعی میکنن همه حیوانات اونجا رو ببینی دوستم میگفت اگر ایران بود تو این شرایط چه اتفاقی می افتاد طرف از سر و تهش میزد ...

خلاصه که بعد از این نوبت به قبایل ماسایی رسید ... بچه ها ماسایی هایکی از مشهورترین و اصیل ترین قبایل بدوی افریقا هستند که تو کنیا و تانزانیا زندگی میکنند ... خیلی با تکنولوژی کاری ندارند و هر طایفه ای برای تمایز علامتای خودشونو دارند ...

مردای ماسایی اغلب برای محافظت و گردش به دور خونه ها چوبدستی دارند...

در بین این قبایل مرسوم است که هر چه تعداد گاو و گوسفندان بیشتر باشد مردان ماسایی زنان بیشتری برای همسری اختیار کنند ولی مسئولیت کسب درآمد و امرار معاش، ساختن خانه، صنایع دستی و پخت و پز بر عهده زنان ماسایی است...

ماسایی ها برای قدرت بیشتر خون گاو رو با شیر قاطی و نوش جان میکنند ...

خونه های ماسایی فقط یه نورگیر کوچیک داره ...

ماسایی ها موقع رقص سر و صداهای عجیبی از خودشون در میارن ...ماسایی ها بصورت دسته جمعی برای شکار شیر می روند... هر ماسایی که گله بیشتری داره برای همسرداری مناسبتره🤣

خلاصه قبیله ای بودا ... لیدر چندتا از این حروف تولدت مبارک داد دست این جماعت و تولدشو اونجا جشن گرفت ...

ماسایی ها برامون بصورت سنتی آتیش درست کردند با چوب و براده‌ ی چوب ...بهشون آبنبات دادم ... گردنبندمو با یه دستبند تاخت زدم

ازشون صنایع دستی با تخفیف گرفتم و بهشون گفتم اگر پول داشتم همه اینها رو میخریدم و به نفع خیریه میفروختم ...

ولی همه رقص و مراسم این قبیله نمایشی بود زندگی واقعیشون پشت این شو نمایشی مخفی بود و بعد از تایم دیگه جوابتم نمی دادند 😄...

بچه ها ازشون شمشیر و چاقو با غلاف پوست شیر خریدند و ما بالاخره با ماسایی ها خداحافظی کردیم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۳/۳۱ساعت ۱:۵۴ ق.ظ  توسط فَ فَ  |