.
یادم رفت از دردهایی که کشیدیم بگم اون شب هممون یه زینک اکساید دستمون بود و به بدنهای آفتاب سوختمون میزدیم برای همدیگه ...
دخترای کرمون مجهز آمده بودند هر دارویی ، هر پمادی که لازمه همراهشون بود و واقعا حرفه ای بودند در این زمینه ... همه وسایلی که همراهشون بود کاربردی و بدردبخور بود و چندمنظوره در یک کوله ی فوق سبک
پشت لباسم جای دکمه یه شکاف مانند اشکی داشت پشت کمر من جای اون شکاف آنچنان سوخت که پوست انداخت و اونقدر خارش داشت که درد امانمو بریده بود ... دستام تا مچ سوختگی شدید ولی وضعم از بقیه که تاپ شلوارک داشتند بهتر بود ...
و البته جای کوفتگی سر زانو بخاطر افتادن با دوچرخه و شونه ی راستم و کف دستمو و اون تب و سرماخوردگی لعنتی که ولم نمی کرد ...
کلکسیون دردها شده بودیم ... خدا الهه رو نکشه میگفت با این آفتاب سوختگیا شدیم شبیه گورخر🦓🦓🦓🦓🦓
الهه و سمانه خیلی شوخ بودند و مهدی هم پایه شوخی خنده و منم در کنار بقیه بقولا وقتی با هم بیفتیم شر ور گوی خوبی میشم ... خلاصه که خودمونم همو سوژه می کردیم و می خندیدیم وگرنه کجای این دردا خنده داشت🤣🤣🤣