.

صبح روز بعد با استلا خداحافظی کردیم و اوبر گرفتیم تا دان تاون جاییکه ون هست برای شهر بعدی یعنی ناکورو

خوب سبک سفر کوله گردی و ارزون بود و استفاده از وسائط نقلیه عمومی از ملزومات سفر ارزون اما اینجا عده ای شاکی شدند که چرا ماشین دربست نکردیم و چندنفر دیگه هم تو ماشین هستن و جا برا کوله ها نیست و بیماری میگیریم و فلان اما تاثیری در تصمیم لیدر نداشت و بعد از طی ۱۵۳ کیلومتر وارد شهر شدیم ...

به ریزرورت رفتیم و پس از تحویل کوله ها بارونای وحشی آفریقا رو دیدیم پانچو پوشیدیم و رفتیم برای ناهار با اوبر...

سلیقه ی جمع فست فود بود و من عاشق کشف طعم و مزه ی جدید غذاهای محلی اما به دلیل ضیق وقت و نظر جمع رفتیم kfc

یه سه تیکه اسپایسی بدون هیچی شد ۴۵۰ شیلینگ ...

بعد از ناهار باز با اوبر رفتیم دریاچه ناکورو که ۶۰ دلار ورودی میخواست از خیرش گذشتیم...

پیاده اومدیم تا رسیدیم به جاییکه محلیا گفتن میونبر داره تا ویوی خوبی از دریاچه ...

بچه ها گفتند نمیاییم و خسته ایم و من و لیدر رفتیم پیاده روی خوبی بود اما تا تپه ای رفتیم که بعدش سیم خاردار بود و نتونستیم به ویوی اصلی برسیم ...

قدم زدن در مراتع سبز در کنار اسب و میمونها با نم ریز بارون و صحبت از آرزوهای سفر با لیدر ماحصلش بود...

توی یک بار محلی کوچیک با مشتریا رقصیدیم و با اوبر برگشتیم ریزورت ...

و تب و لرز اومد سراغم سه نفر بودیم که در تب میسوختیم ...

هرچی لباس داشتم پوشیدم و لحاف همه رو کشیدم روم و از لرزم کم نشد ...

چندساعت گذشت از جام پا شدم رفتم‌ سمت بچه ها و بهم گفتن عجب سگ جونی هستی

گفتم تو سفر خودتو بندازی دیگه رفتی ...

اون شب یکی از سختترین شبای عمرم سپری شد خیس عررررق شدم و خواب بچشمم نمیومد و هیچ کاری فایده نداشت...

صبح جون سالم بدر بردم ...

صبحانه بازم خامه و مربایی که سروش از ایران آورده بود زدیم و راهی شهر بعد شدیم ...

+ نوشته شده در  شنبه ۱۴۰۲/۰۳/۲۷ساعت ۳:۵۹ ب.ظ  توسط فَ فَ  |