گفت مشکل از منه که توی ۳۶ سالگی دارم با خانواده زندگی میکنم و مسایل اونا به من مربوط شده
گفتم ادما دارن برای خواسته هاشون تلاش میکنن حتی اگر پاره بشن
گفت از کجا بیارم صد پول پیش خونه بدم و ماهی چهار پنج اجاره گفتم خوب بقیه مردم از کجا میارن اینجوری همه باید کارتن خواب بشن ولی میبینی که مردم سقف بالای سرشونه دارن کار میکنن براش مثال زدم که دوستمون خونه خواهرش راحت بود همه چیز در اختیارش جاش گرم و نرم غذا آماده ولی حاضر شد سختی بکشه و مستقل بشه
گفت همین مونده بود که دوستمونو بزنی تو سر من ...
گفتم این فقط مثال بود که بدونی اونم آس و پاس بود تیلیاردر نبود از صفر شروع کرد خوب باید مثالایی بزنم که بشناسی
گفت بجز تحقیر و تیکه انداختن هیچ کاری بلد نیستی ...خداحافظ
بله گفتگوی من با یک دوست بود که در حسرت همه چیز مونده به پوچی رسیده و حتی برای رفع نیازهاش حاضر نیست کار بکنه چون معتقده اینجا آدم به آرزوهاش نمیرسه ...
درسشو ادامه نداده ،مهارتهاش دوسه تا هست و همونم بخت باهاش یار نیس یا تلاشش کمه ولی این حسرتا داره نابودش میکنه