قصه پرونده مهریه من به اونجا رسید که پرونده رو تشکیل دادم و هزار و یک مدل دوندگی هم واسش انجام دادم و حتی هزینه دادرسی رو هم پرداخت کردم.... نیاز به یه وکیل بود که اون رو هم همکار عزیزم بهم معرفی کرد...
لطفن از این قسمت داستان اونچه که من می خوام رو نتیجه بگیرید یعنی نتیجه بگیرید که من بی نهایت خرشانسم!
تق تق تق ... بفرمائید ... ای وای قیافه این آقا چقدر آشناست... بله تو شعبات دادگاه هر روز دیدمش... ای وای این خانوم وکیله هم آشناست ... براشون شرح میدم که داستان چی بوده و یکسال و اندی خون دل خوردن رو توی چند جمله خلاصه می کنم... این خانوم و آقا با هم کار می کنند واشتراکی پرونده می گیرند برای وکالت... آقای ع که من نسبت بهش حس بدی دارم برادرهمسر رو می شناسه چون قبلن توی شرکتشون نماینده حقوقی بوده... آقای ع می خواد ازشون جانبداری بکنه و من ِ خاک بر سر اشکم سرازیر میشه و کم می یارم...
قرارداد بسته میشه و چون قراره که هزینه وکالت و کارشناسی از خانواده همسر گرفته بشه ، خانوم و آقای وکیل میگن زیاد روی نرخش چک و چونه نزنم... در همین اثنا زنگ در به صدا در می یاد و آقای ع با دستپاچگی می یاد توی آفیس و میگه که برادرهمسر من پشت در منتظره... و من شک می کنم... شک می کنم به آدما... چرا؟... چرا از بین اینهمه وکیل و اینهمه روز و اینهمه ساعت آقای برادرهمسر باید این ساعت و روز و وکیل رو برای مشاوره انتخاب کنند؟
آقای برادرهمسر شش تا دلیل برای اعتراض به خواسته من آورده که آقای ع اون دلایل رو عنوان نمی کنه و توجیه اش هم اینه که امانت دار موکلش هستش.... اما من دلایل مزخرف اونا رو از حفظم.... خانوم و آقای وکیل برادرهمسر رو دک می کنند... من بهشون میگم اگه می خواید وکالت اونا رو بگیرید من وکیلم رو عوض میکنم... خانوم و آقای وکیل میگن ما وکالت چیزی که قانونی نیس رو نمی گیریم که وجههمون خراب بشه...
با رابطم توی دادگاه صحبت میکنم... از خنده می ترکه وقتی جریان رو می شنوه و معترض میشه که چرا من همیشه بعد از خرابی بغداد بهش خبر میدم و من روی اون رو ندارم که بگم اون همیشه در دسترس نیس و من یکمی لجبازم و عجول...
من خسته ام ... خسته از فکر کردن به مسائل پوچ و واهی... خسته از یکسال صرف انرژی برای رسیدن به حقم!
چرا همه فکر میکنند که من دارم حق پدر و مادر همسر مرحومم رو می خورم؟ چرا کسی به من حق نمیده؟ چرا من با وجود اینهمه ملاحظه کاری در مورد این خانواده بازم باید محکوم بشم؟ من می دونم مال ِ دنیا جای یک روز با همسر بودن رو برام نمی گیره... اما کی می خواد تاوان تنها شدن من رو بده؟ کی می خواد تاوان بیوه گی من رو بده؟ حالا که من جوون هستم و 12 ساعت در روز کار می کنم و مستمری همسرم رو می گیرم باید راضی باشم به این وضع ؟ پس زندگی من با اون زمانیکه همسرم بود چه فرقی کرده؟ اون موقع هم من جوون بودم و حقوق همسرم توی دستم بود و 12 ساعت کار می کردم... پس چی جای خالی اون رو برای من پرکنه؟
چرا منت چیزی رو روی سرمن میزاری که از تو به من نرسیده؟
+
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۰۹/۰۱ساعت ۸:۳۲ ق.ظ  توسط فَ فَ