برای تولد چهل سالگیم دوسال قبل خیلی خوابها دیده بودم از سالها قبل که چنین کنم و چنان کنم
اما خورد به کرونا کیک تولدم را با یک دوست برداشتیم بردیم خیریه در کنار کودکان بی و بد سرپرست
چندساعتی بودیم کنارشان و بعد یک کیک بردم خانه مادرم روز تولدم یعنی فردایش که انها هم کیک بخورند و خودم هم رژیم سفت و سختی بودم که حتی لب به کیک تولد نزده بودم
خلاصه آن روز مادرم انقدر روی اعصابم رفت و داغونم کرد که دچار فشار عصبی شدم و کیک را از بالکن پرت کردم پایین
هنوز که هنوز است نمیدانمآن لحظه چی شد که همچین حرکتی زدم منی که بسختی عصبانی میشوم