دیشب اردوی دانش اموزی بردیم به روستایی چون بارش شهابی بود تلسکوپ و استاد نجوم هم همراهمون بود

آسمان شب بی نظیر بود

شب سردی رو گذروندیم چندتا از دانش اموزا چادر نداشتند مجبور شدم چادرمو بهشون قرض بودم متاسفانه تجربه خوبی نبود چادرم رو با چاقوی میوه خوری پاره کردن اونم کف چادر که اب به راحتی داخلش نفوذ میکنه این چادرهای کمپینگ الان حدود ۲ الی ۳ تومن قیمتشه و من توان خرید مجدد ندارم

علاوه بر اون دیشب تو هوای ازاد خوابیدم و دما به صفر درجه‌ رسید تا صبح کف پاهام یخ زد و خواب به چشمم نیومد امروز از ساعتی که صبح رسیدم خونه تا الان که شبه بی حال و ناتوان افتادم توی تخت

صبحانه و ناهار و شام رو با هم خوردم یکی شد در واقع

امیدوارم سرما نخورم که خیلی بد سرما هستم و باعث تشدید آسم میشه

سالها بود با بچه ها هم کلام نشده بودم چه ادبیات عجیب و غریبی داشتند

چقدر سلیقه تغذیه ای اونها با ماها متفاوت شده همش انرژی زا میخریدند و من همش از تعجب شاخ در می آوردم 🙄

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۴۰۱/۰۹/۲۴ساعت ۱۰:۲۹ ب.ظ  توسط فَ فَ  |