یه روز مادرم زنگ زد گفت هوس آش رشته کردم من قرار نبود اون روز برم پیشش کار رو سرم ریخته بود و مثل همیشه کرخت و بی حوصله بودم بهش گفتم نمیتونم بیام برات بگیرم و بعد از قطع کردن یادم افتاد یک آش فروشی در اون محدوده هست زنگ زدم به آش فروشی و سفارش دادم و بی اونکه اشتراک داشته باشیم بعد از یکساعت آش رشته را به مادرم رساند

پیک آش فروشی دیده بود که فقط 30 تومن موجودی کارت مادرم بوده و کارت نکشیده بود بعد از چند ساعت آش فروشی برایم شماره کارت را فرستاد و من همان 30 تومان را پرداخت کردم

هنوزم به آن پیک آفرین میگویم و درود می فرستم... بنظرم کار ارزشمندی کرده بود و گذاشته بود دارایی مادرم در کارتش باقی بماند

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۴۰۱/۰۹/۰۱ساعت ۱۲:۴۴ ق.ظ  توسط فَ فَ  |