ذهن من در یک حالت استاپ مونده
وقتی خودتی و خودت ظرفات روزها تو سینک جا خوش کردن، لباسها مدتهاست رو هنگر موندن و نرفتن تو کمد، وسایل کوله سفرت روزهاست اون پایین ریخته کف اتاق، فرشا پر از خورده خوراکیه، شیشه ها گردگیری نشده، یخچال خالیه و غذات همش فراموش میشه و گاهی میخوای از ته دل جیغ بزنی و آرزو کنی کاش میشد وثیقه بگذاری و ذهن رو آزاد کنی