روزها مثل برق و باد میگذرد اما از تمام ماههای سال از بهمن راضی هستم آنقدر کشدار گذشت که من به همه کارهایم رسیدم 

 

هفته دیگر بازهم نمایشگاه شرکت کزده ام... صنايع دستی چند سفارش هم روی دستم است بافتنی... یک تور دیگر باید این ماه ببرم که کارت لیدری باطل نشود...

 

 

اما یک تور بردم که به لعنت خدا نمی ارزید... هیچ حرفی برای گفتن با مسافران نداشتم چند دکتر و مهندس دهه هفتادی که سفر را برای رفع خستگی شیفتهای بیمارستان آمده بودند و از سفر به جزیره چیزی ورای امکانات آنجا انتظار داشتند هیچ چیز راضیشان نمی کرد و از زمین و زمان ایراد میگرفتند... روز دوم زنگ زدند به شرکت و تور را کنسل کردند چون وعده های شرکت از نظرشان همه واهی بوده... من این وسط فقط علاف یک عده آدم بود که دنیایشان را سخت و پراسترس کرده بودند 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۰۲ساعت ۱۱:۳ ب.ظ  توسط فَ فَ  |