در ادامه اون مهموني هاي دوره ايي نوبت به فرزان رسيده و اينقده بهش گفتم خسيس پس چرا ما رو دعوت نمي كني بلاخره از رو رفت و قراره اين جمعه خراب بشيم روسرش البته تو خونشون... طبق معمول بايد واسش يه كادو بخرم موندم چي بخرم ؟ يه دختر با نمك يه ساله هم داره احتمالن به جاي كادو واسه خودش براي دخترش يه عروسك بخرم اينجوري همه نميشينند نظر كارشناسي بدند كه بده يا خوبه يا چه مي دونم قيمتش اينه ! 

يه دوره فشرده شش ساعته منشي گري مدرن قراره برگزار بشه و به قول خودشون از دانشگاه تهران مدرك معتبر بدند كه از شانس شخمي من اين دوره افتاده جمعه يعني دقيقن همون روز كه مي خوام برم مهموني فوق الذكر... من اگه يه روز بخوام برم مهموني از صبح بايد تو خونه باشم و به كارام برسم اينم يه مصيبته ديگه ...

واسه دخترعمه گرامي كه كارشناسي ارشد قبول شده بودند هم مي بايست هديه ايي ابتياع كرد كه اونم نمي دونم چي بخرم ... نمي دونم اين روزا چرا نمي تونم به ياد بيارم كه علايق هركي چي بوده و ناچار ميشم كه از طرف مقابل بپرسم ... خوب خيليها هم خوششون نمي ياد ازشون پرسيده بشه كه چي رو ترجيح ميدند... گاهي دوست دارند كه سوپريز بشند...

سوتي مهري توي سرويس اينقدر تابلو بوده كه از فردا صبح سوژه كل اين شركت بي جنبه شده بود بيچاره... پنجره هاي سرويس همه پرده دارند ... يكي از همكارا اشتباهن داشت پرده پنجره اون رو مي كشيد به طرف خودش اينم دراومده بود به اون همكارمون گفته بود: آقاي ش پرده ام رو نكش لطفن...

دارم سرما مي خورم اَه... يه دردي گلو و گوشامو بدجوري تحت الشعاع قرار داده از اونايي كه به زور آب دهنمو قورت ميدم ... نمي دونم اين بدنم چرا اينقدر خاطرخواه ويروس سرماخوردگيه كه هميشه تو هر جايي اولين نفرم كه اين ويروس رو جذب ميكنم... به گمونم اين ويروسه دقيقن واسه نابودي و از پادرآوردن سيستم ايمني بدن من ساخته شده لامصب همچين خودشو مي رسونه به اين بدن نحيف و دل نمي كنه از من كه انگار به معشوق ازلي و ابديش رسيده ... نكنه ويروسه از نوع ذكور باشه يه وقت... اي وا... خاك عالم ...آهاي گلبولاي سفيد بي زحمت روتون رو بپوشونيد كه ويروس خان اذن دخول مي طلبند... يالا يالا...

دوربين شناساش به اينجا يه نيگا بندازند احتمالن يكي از گزينه هاي آخرم و شايد انتخاب اولم اين مدل دوربينه.


+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۸۸/۰۷/۱۴ساعت ۱۲:۴۹ ب.ظ  توسط فَ فَ  |