اونوقت به راننده سرويس ميگي نزديكترين عابر بانك پيادت كنه تا اگه خراب بود لااقل دوسه تا ديگه تو مسير تا بازگشت به خونه باشه... از اولي كه رد ميكنه پس بي خيالش... دومي هم تو منطقه ممنوعه نظامي اونم بي خي... سومي رو ديگه همه هم سرويسيا با هم دادمي زنند ايناهاش ايناهاش... آقاي راننده نگه دار براش... اونوقت يه سق (؟) سياه ميگه :اِي حال ميده اين يكي هم خراب باشه... بله خدا بگم زبونت رو مار غاشيه بزنه و Temporary not working اونوقت از لجت تاكسي سوار ميشي تا خود ِ مركز شهر تا يه عالمه حق انتخاب داشته باشي واسه گزينش ATM...
بعد يه مجتمع تجاري خنك رو انتخاب ميكني پول كه گرفتي خب معلومه بعدشم وسوسه ميشي كه بري خريد كني اونم پارچه اونم دو تا رنگ براي دوتا شلوار .... بعدشم خب معلومه بري خياطي تحويل بديشون... بدت نمي ياد بري بازار روز اونجا هم پسته تازه و ميوه و گوجه فرنگي بخري ... اسفناجم واسه كم خوني مفيده... خيار درختيا هم دارند چشمك مي زنند... عاشق بلال شيري هم كه هستي... چقدرم دلت مي خواسته كه سايه مخملي 24 رنگ داشته باشي ... يه ست برس آرايشي هم بد نيستا... اي واي كيف پوليت هم كه داغونه پس اون كيف رو هم با نهايت تخفيف 10 تومن مي خري اما نمي دوني چرا وقتي به فروشنده ميگي يه كيف پولي مي خوام كه خيلي پول توش جابگيره... مي خنده به حرفت؟ پنجاهزار تومن ميزاره تو كيفه و ميگه از اين بيشتر... اما تو بيشتر به فكر ايني كه تو اين كيف همه كارتاي عابربانكت جا بشند ... تازه پولا هم همش خرج شدند پس دوباره برمي گردي به همون مجتمع تجاري اوليه اما ايندفعه با چشم بسته...
اونوقت بعد نيم ساعت كه تاكسي ميرسه و هلك هلك دوتا پلاستيك بار رو كشون كشون تا خونه مي ياري (اما هنوز به وزن گوني برنجه نرسيده) هنوز بارا رو زمين نزاشتي همسايه روبروئيه هراسون در ميزنه ... خانوم ببخشيد عصري يه آقاي اومده بود خونه شما رو مي خواست... با لگد مي كوبيد به در ِ خونه ما و شما ... دستشو هم از روي زنگ بر نمي داشت... منم ترسيدم گفتم به 110 زنگ بزنم يه وقت فاميلاتون باشه دردسر درست بشه... - ا ِه خب لهجه نداشت اون آقا؟ نه ... ممنون كه خبر دادي معذرت مي خوام مزاحمت واستون درست شده...
اونوقت سريع به مامان زنگ مي زني كه نكنه در ِ خونه اونا هم رفته اين آقاي وحشتناك عصباني... در همين حين و بين زنگ در رو مي زنند... صداي مرد شنيده ميشه... درو باز ميكني... ببخشيد خانوم قبض اينترنت هوشمندتون رو آوردم... شما عصر هم مراجعه كردي؟ - بله... شما درب خونه همسايه رو هم زدي؟ - بله... شما همسايه پائيني رو هم ترسوندي ؟ - بله... شما به خدمتكار ساختمون بد و بيراه هم گفتي؟- بله... ببخشيدا كوفت و بله ... درد و بله... شما خيلي بيجا كردي... آبرو واسه من تو ساختمون نزاشتي...- خب واسه اينكه يه بار اومدم كسي درو باز نكرده...فايده نداره... چون عكس همسرم رو هم ديد زده و نميشه باهاش هم كلام شد...- به سلامت... خيال همسايه روبرويي و پائيني و خدمتكار رو راحت ميكنم...
اونوقت يه زلزله مي ياد به چه بزرگي ... از جات جوم نمي خوري... صداي جيغ ساكنين از طبقات شنيده ميشه... به خودت تكوني ميدي و ميري تو بالكن... واي اين اولين باره اومدي رو بالكن اين موقعه شب داري بيرون رو تماشا ميكني... چه كِيفي ميده... يادم باشه اينم بزارم تو تفريحاتم...
+++
چقدر من خجسته ام كه اين متن رو مستقيم تو بلاگفا تايپ كردم امروز...
+++
اين سايت كتاباي الكترونيكي خوبي داره از دستش ندين!