پدرم تقریبا هرروز به من زنگ می زند تا یادم نرود که خانواده ای دارم و خانواده نگران منند و دوستم دارند با هر بار زنگ زدنش من بیشتر به این فکر میکنم که چرا هرکسی تنهاست در خانه خودش ولی خوشحال نیست چرا همیشه یکجای کار میلنگد چه میشود به کجای دنیا برمیخورد اگر یکبار هم شده دنیا به کام ما بچرخد؟