بهار دلها مبارک 

برخلاف هرسال که تعطیلات نوروزی مایه عذاب بود بس که دیر و الکی میگذشت امسال به دلیل پرستاری از مادرم داره تند میگذره به عبارتی اصلا نمیدونم امروز چندم بهاره حتی 

 

 

مادرم کمی بهتره یعنی کمی متوجه شده که لجبازی دردی را دوا نمیکنه... بعد از اونهمه خم و راست شدن و دست تنها اوامرش رو اجرا کردن فرصتی شد با دوستان به یک ساحل بکر و تمیز برم و یکی دوساعتی نفس عمیق بکشم 

 

 

برادرم از کار زده بیرون و البته کلا خودش رو از مراقبت و پرستاری معاف کرده و همچنان هم مادرم کوچکترین کار و لطف برادرم رو میکنه تو چش و چار من 😅

 

 

از کنار همه این روزها عبور میکنم و خدا رو شکر که از این بدتر نشده 

 

 

بعد از روزهای نقاهت مادرم و عید پدرم نوبت عمل داره و مادرم با قیافه حق به جانبی میگه به من چه بابات بره برای خودش پرستار بگیره 😏

 

خداوندا صبرم رو فکر کنم باید خیلی بیشتر کنی 😉

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۴۰۰/۰۱/۰۵ساعت ۲:۴۰ ب.ظ  توسط فَ فَ  |