مادربزرگم یک ضرب المثل داشت میگفت دخترای خوب ما رو دستمون موندن و بنجلای مردم نصیب ما شد و حالا حکایت عروس ماست ورداشته گفته که عمه بچه اش که من باشم چرا به کودکان س ر طانی کمک میکنم اما برای برادرزاده ام طلا نمیخرم. تعجب م میگیرد در این روزهای بی آب و نانی هنوز هم کسی چشمش بدنبال طلاست.
یک ادم تا کجای زندگیش باید چشمش بدنبال کمک دیگران باشد؟ کحاست اون عزت نفسی که اجازه نمیدهد حتی دیگران بدانند چه بر تو میگذرد؟
سالها کار کردم که استقلال داشته باشم سالها کار نکرد بلکه دیگران دستش را بگیرند و از فقر مطلق در نیامد چرا که ذهنش فقیر است