امروز بیست و هفتم ماه است و دوروز مانده به پایان ۹۸درحالیکه خیلیها در ذهنشان میگویند ایا من سال جدید را میبینم یا نه؟

از کارهای خانه تکانی یخچال تکانی مانده و تمیزکاری آشپزخانه و شستن بالکن و البته خرده ریزهای دیگر 

دیشب فیلم۱۹۱۷را دیدم برای من که فیلم جنگی تاکنون ندیده ام خوب بود

عروسک هزارپا را هرجور شده باید تا پایان سال تمام کنم .

وسایل خانه دارد یک به یک فروش می رود و من خیالم راحتتر میشود .

همسایه مادرم که شماره اش را در دفتر تلفن گوشی دارم استوریهای واتس من را دیده و پرسیده اینها برای فقرا است دیگر مجانی؟

گفتم خیر برای فروش است 

گفت مگر کسی هم اینها را میخرد 

پرسیدم چطور مگه ؟

نوشت همینجوری 

فکر میکنید چه کردم؟

بدون ادامه صحبت شماره اش را از گوشی ام پاک کردم مگر من حوصله توضیح واضحات به کسی را دارم؟

مادرم سفره هفت سین میخواهد عیددیدنی میخواهد و من هنوز بر سر حرفم هستم که ما امثال عیدی نداریم بحران داریم امید داریم ولی عید نه 

آخ اگر دور و برم خلوتتر شود و تغییر دکور بدهم به سمت ساده گرایی آخ آخ

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۸/۱۲/۲۷ساعت ۱۰:۲۲ ب.ظ  توسط فَ فَ  |