مثل اون روزای اول وبلاگ نویسی دلم برای اینجا داره تنگ میشه و منتظرم هرروز که زمان نوشتن برسه و بیام بنویسم
امروز پشت یخچال رو تمیز کردم عجب گرد و خاکی بسته بود تو این یکسال
امروز ماهی و پلو درست کردم بهترین بابای دنیاست اونیکه ماهی میخره برای من میاره و تا سه چهار وعده ماهی دارم اگر یه روز گیاهخوار بخوام بشم از ماهی و میگو نمیتونم دل بکنم .... یه نفری گفت داری جسد ماهی میخوری ؟غذای گربه ها رو؟ گیاهخوار بود خب...
امروز بسراغ سبد ابزارم رفتم و اونهایی که به کارم نمیاد رو باید بدم پدرم ببره با خودش
امروز دکور رو هم کشیدم کنار و گرد خاک رو گرفتم ازش
دکوریا رو همه رو جمع کردم گذاشتم دور از چشمم و عکسهاشون رو گذاشتم برای فروش
با فروش وسایلم و با روی آوردن به سبک مینیمال روحم به آرامش میرسه نمه نمه
نشستم کارهامو لیست کردم تا پایان سال روزهای فشرده ای هست برای تمیزکاری
از فردا ۲۱روز مراقبه گروهی شرکت کردم
برای آزادی یک زندانی دوستام باهام همکاری کردند
این کش اومدن لحظه ها رو دوست دارم
هرروز امیدواریم به فردای بهتر
خدا کنه دیگه کسی از ماها کم نشه
مقداری از وسایل و دکوریام فروش رفته ...