احتمالا نباید اسم پست قبل را یک نام خیلی چالشی میگذاشتم بازدید پیجم خیلی بالا رفته و این میان یک آشنا کامنت گذاشته همیشه از اینکه اشنایان پیجم را بخوانند هراس داشتم چون اگر میتوانستم حرفهایم را به انها بگویم دیگر به رشته تحریر در نمی آوردم .از واقعه مرگ همسرم سالها گذشته و خواندن آن داستانها و حرفهایم دردی را دوا نمیکند.من سختی ها را پشت سر گذاشتم.از آزردن زنی دل رنجیده چیزی به کسی نمی ماسد .
خلاصه برای اولین بار خواستم غذاهای گیاهی را تیست کنم سفارش چند قلم مواد غذایی گیاهخواری داده ام در این شرایط پیش امده و قرنطینه طولانی مدت چه ایده ها که به سر آدم نمی زند .
مادرم بشدت تاکید دارد که در کنار هم نوروز را سپری کنیم ای کاش مادرم وخامت اوضاع را درک می کرد و حداقل در جاییکه خانمها دور هم جمع میشوند ،نمی رفت.
استرس سلامتی پدر و مادرم میکشد مرا.
فیم catch me if u canرا دارم می بینم .
پادکست رواق را گوش می کنم .
بافتنی می بافم.
همچنان خانه می تکانم و همچنان وسایل خانه را برای فروش میگذارم.من امید دارم تا پایان این قرنطینه خانه ام مینیمال میشود.
من امید به روزهای خوش دارم.