تبليغاتX
عروس فصل برفي از دیار ِنخل و دریا

عروس فصل برفي از دیار ِنخل و دریا

شرح پرکشیدن همسر مرحوم و همراه اولم در آرشیو اردیبهشت ماه 88 با عنوانِ "همراه اول"


راستش من نمی دونم به کفش علاقه شدید دارم یا نه ؟ فقط می دونم از یه زمانی از هر کفشی خوشم اومده خریدم و یه آدمیم که کفشام عمرشون زیاده یعنی یادم نمی یاد که کفشی پاره شده باشه و من دور انداخته باشم یعنی اونقدر کفشه رو همیشه پوشیدم که خسته شدم ازش و بخشیدمش اینجوریه که جلوی آپارتمان من- یه نفر آدم - یه جا کفشی با یه گردان کفش گذاشته به غیر از اون یه جاکفشی زیرتختی هم هست که اونم پر از صندل و کفشه ...من حتی مثلا کفشایی که همسرم برام خریده بود رو هم هنوز دارم اونم در حد نو...حالا همه اینا رو گفتم که بگم این کفش خریدن به همسایه روبروییم هم سرایت کرده... روز اولی که اومدن اینجا یه جفت کفش در خونه اشون بیشتر نبود یعنی سه جفت واسه خودشون و نی نی شون و تا مدتها هم همون یه جفت برای هرنفر اما بعد از اون هر ماه یه جفت به کفشاشون اضافه شده و اونا هم شدن مثل من و افتادن تو ورطه کفش خریدن...

حالا من با وجود اینهمه کفش بازم یه جفت کفش دارم که انتخاب اول من همش همونه... حتی اگر از شب هم بشینم برای فردا تصمیم بگیرم و لباس ست کنم بازم صبح همون کفشه رو میندازم سر ِ پام و راهی میشم بله همون کفشی که نه بند داره و نه پاشنه...

بعد من وب ِ گیلی رو که خوندم به یاد اون روز قبل از عید افتادم که فروشندهه با تعریف زیاد دوتا کفش ایرانی (که من به چینی ترجیحش می دم) انداخت تو پاچه ام و من نمی دونم واقعا اون لحظه تو چه مود سرخوشانه ایی بودم که دوتا کفش پاشنه دار خریدم اونم با طرح عروسکی که کافیه یه بار بپوشیش که تا آخر عمر قید هرچی کفش سانتال مانتالِ رو بزنی بس که به پنجه پا فشار می یارن...

یاد روزایی که کفشامون یه سایز از پاهامون بزرگتر و فقط از مارک بلا و ملی بود بخیر ...

نوشته شده در یکشنبه 1391/02/31ساعت 11:15 قبل از ظهر توسط فَ فَ|


تا حالا کشک و بادمجون رو با نون تست امتحان کردین ؟ نمی دونم مزه کشک و بادمجون ایندفعه استثناً خوب شده بود یا تستری که دوستم کادو داده بود مزه نون رو فوق العاده کرده بود ( دوست تحویل گیری تا این حد) هرچی که بود عجیب چسبید حالا چرا یاد اون افتادم چون از صبح بدجوری دلضعفه دارم من... وای به روزی که در این بیابان خوراکی به همراه نداشته باشی...

عکس و ایده از وبلاگ شادی

پیش به سوی تعطیلی آخر هفته...

پینوشت:نگارنده به دلیل امتحانات نتوانسته کامنت ها را تایید نماید حتی کامنت شما را ماتی عزیز...

نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/27ساعت 11:29 قبل از ظهر توسط فَ فَ|

من چرا اینقدر ناراحتم وقتی همشهری به این خوبی دارم که این کتاب رو برای سمینارم در اختیارم گذاشته؟

و اینم ترشی انبه که خیلی براش مایه گذاشتم امیدوارم خوب از آب در بیاد برای درست کردن این ترشی چندین دستور مختلف وجود داره که من هر بار می خوام آماده کنم نمی دونم واقعا کدوم دستور رو بکار بگیرم ...


و اینکه امروز به یه کشف مهم رسیدم وقتی در عرض سه دیقه هم می تونم برای سر ِ کار اومدن آماده بشم آخه چه کاریه 30 دیقه زودتر بیدار بشم ؟ فقط اشکال کار اینجاس که سرویس هر روز باید یه مقداری دنده عقب بگیره که من جا نمونم...

نوشته شده در سه شنبه 1391/02/26ساعت 8:57 قبل از ظهر توسط فَ فَ|


آخرين مطالب
» همه کفشهای من
» ایده های خوب برای بچه های خوب
» اینجا همه چی درهمه
» معضل سرویس
» به همین سادگی
» فرشته های زمینی
» اهل هوا
» روز زن نزدیکه
» آقوی همساده
»

Design By : Pichak